تبلیغات
کودک من
 
کودک من
 
 
پنجشنبه 26 اسفند 1395 :: نویسنده : کودک درون
دستشویی کودک

پرسش:پسر من سه سال دارد . ادرارش کاملا کنترل شده است و کلا بدون پوشک است. فقط در مواقع دفع چند بار تلاش می کند که روی لگن دفع کند وقتی نمی تواند از من می خواهد که پوشکش کنم تا دفع کند. بلد نیست روی لگن دفع کند. چه کار باید بکنم...
پاسخ:دوست عزیز از چه سنی کودکتون رو از پوشک گرفتید و از چه موقع به لگن عادت دادید ؟ 
کنترل مدفوع معمولا قبل از کنترل ادرار حاصل می شود، ولی زمان به دست آوردن کنترل مدفوع متغیر تر است.پروسه آموزش کودک برای کنترل مدفوع باید کاملا با آرامش صورت گیرد و هر گونه جار و جنجالی وضعیت را حاد می کند به نحوی که حتی موجب یبوست کودک و خودداری از مدفوع کردن در او می شود.پس با تشویق و استفاده از همان تکنیک های کنترل ادرار تنها می توانید کودکتان را تشویق به یادگیری با سرعت خاص او کنید و هر گونه عجله برای این کار فقط اوضاع را پیچیده تر خواهد کرد. 
کودک در مورد یادگیری کنترل ادرار یا مدفوع 3 مرحله را می گذراند.اول به احساس بعد از دفع می رسد( می گویدمامان جیش یا پی پی کردم)، بعد به احساس حین دفع (می گوید مامان دارم جیش می کنم و می ره یک گوشه می نشیند) و در آخر به احساس قبل از دفع می رسد. حالا شاید کودک شما هنوز کاملا به مرحله آخر نرسیده است باید به نشانه هایش دقت کنید. معمولا آموزش کنترل مدفوع ا الی 2 ماه بعد از آموزش کنترل ادرار می توان شروع کرد.الگوهای تصویری یا کودکان دیگر را ببیند،می توانید از لگن برایش استفاده کنید و هر وقت پوشکش را کثیف کرد جلوی چشمش آن را در توالت خالی کنید با حالتی کاملا خوشایند و دوستانه،تا دقیقا متوجه عمل شود و از تشویق های انگیزشی برای یادگیری نیز می توان سود برد…




نوع مطلب :
برچسب ها : تربیت کودک، روانشناسی کودک، دستشویی کودک،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 3 بهمن 1395 :: نویسنده : کودک درون
تربیت بدون فریاد

تربیت بدون فریاد به شما کمک می‌کند تا این دو جنبه تربیتی را از هم مجزا کنید و از این رهگذر بین ارتباطی که با خود و ارتباطی که با همسرتان از این لحاظ دارید، تعادل برقرار کنید. این بدان معناست که شما می‌توانید، با همسرتان یا بدون او ، در کمال جدیت و بدون حذف اوقات شادی و احساسات مورد علاقه‌تان نظم و انضباط لازم را در محیط خانه برقرار سازید.

شیوه کار از این قرار است که وقتی شما یاد بگیرید خود را آرام کنید، خیلی راحت‌تر می‌توانید براساس مقررات عمل کنید و به این ترتیب به فرزندان خود می‌آموزید که قانونی جدی برای کار و بازی وجود دارد. بله! شما نمی‌توانید بیرون بازی کنید مگر آنکه ابتدا به کارهای داخل خانه رسیدگی کنید. برای آنکه با عشق و آزادی از جنبه‌ی شخصی تربیت لذت ببرید ابتدا باید به جنبه‌ی حرفه‌ای آن رسیدگی کنید.

رسیدگی به جنبه‌ی حرفه‌ای تربیت یعنی قاطعانه اقتدار خود را در خانواده حاکم کنید. شما میز را می‌چینید و جای هر کس، از جمله خودتان را تعیین می‌کنید تا هر کس بتواند از غذای خود لذت ببرد. این یعنی، فرزندانتان را سر جای خود قرار دهید. همان‌طور که تصدیق می‌کنید کودکانتان به قلمرویی شخصی از آن خود نیاز دارند، حق خود را برای برخورداری از حریم خصوصی نیز مطالبه می‌کنید. به این ترتیب انتظارات و قوانین را بدون کمترین اثری از خشم یا اضطراب و با قاطعیت و آرامش روشن می‌کنید. از آن‌جا که شما سخت می‌کوشید که حریم شخصی برای فرزندانتان ایجاد کنید، قرار دادن آن‌ها در جایگاه خودشان از شما یک دیکتاتور نمی‌سازد. شما مرجع قدرتی هستید که در عین آرامش با اعضای خانواده پیوند و اتصال دارید و به این دلیل به اطاعت نیاز ندارید که به شما احساس رئیس بودن بدهد بلکه فردی هستید که در مسند خود احترام به دیگری را فرمان می‌دهید و انتظار فرمانبری دارید.

اما بعضی از والدین برای کنترل آنچه غیرقابل کنترل است سریع به سمت مقررات انضباطی میل می‌کنند. آن‌ها با اعمال قدرت نسبت به زیردستان، بر احساس بی‌کفایتی و ترس خود سرپوش می‌گذارند، اما این شیوه برقراری ساختار بدون فریاد نیست.

«چیدن میز» به معنی توجه به خود و نقش خود در هر الگویی است. یک لحظه به این موضوع فکر کنید. اگر رفتاری بارها و بارها تکرار شود شما به سادگی بر فرد دیگری تمرکز می‌کنید یعنی شخصی که دوست دارید رفتارش تغییر کند. اما در اینجا نکته گول‌زننده‌ای وجود دارد: یک الگو همیشه مستلزم وجود بیش از یک نفر است. حال حدس بزنید که وقتی شما و فرزندتان یک الگوی مشترک را تجربه می‌کنید، چه چیزی در جریان است؟ بله، در واقع شما در ایجاد رفتارهایی که در این الگو رخ می‌دهد نقش دارید.

اقدام مفید این است که بدون سرزنش کردن خود یا دیگری، به نقش خود در ایجاد مشکل در الگوی معیوب فکر کنید. این یک الگوست، نه بیشتر و نه کمتر و تمام الگوها قابل تغییرند. فقط کافی است یک بخش از الگو یعنی نقش خودتان را تغییر دهید تا کل الگو ناگزیر به تبع آن تغییر کند. بنابراین می‌بینید که باز بهتر است روی خود تمرکز کنید.

برگرفته از کتاب تربیت بدون فریاد

نویسنده: هال ادوارد رانکل





نوع مطلب :
برچسب ها : تربیت کودک، روانشناسی کودک،
لینک های مرتبط :


جمعه 17 دی 1395 :: نویسنده : کودک درون
آموزش مرگ برای کودکان

حسن تعبیرهایی ( "خوابیده " ،"به بهشت رفته " ، " پیش فرشته هاست" ) که در پاسخ سوالات کودکان درباره مرگ بکار میبریم ،در برابر ترس از مرگ در کودکان ، سنگرهایی به سستی کاغذند که فقط کودک را سردرگم میکنند ؛کودکان موضوع را نادیده نمیگیرند و همانطور که در مورد سوالات مربوط به مسائل جنسی هم صدق میکند ، به منابع اطلاعاتی دیگری روی می اورند که اغلب غیر قابل اطمینان و حتی وحشتناکتر از واقعیت است. ***بطور خلاصه شواهد قانع کننده ای وجود دارد که ثابت میکند کودکان مرگ را در سنین پائین کشف میکنند ،درمیابند زندگی در نهایت رو به نابودی است و این یافته را به خود نسبت میدهند و به اضطرابی شدید دچار میشوند.یکی از وظایف اساسی مراحل رشد در کودک کنار امدن با این اضطراب است که کودک از دو راه اساسی به ان میپردازد : الف-واقعیت مرگ و تجربه ذهنی و درونی خویش و همچنین درماندگی و ناتوانی خودش را در برابر مرگ انکار میکند لذا به دلیل خودشیفتگی و خودمداریش تصور استثنایی از خود پیدا کرده که آسیب پذیر نخواهد بود و هیچگاه نمیمیرد. ب-به آفرینش اسطوره های جاوید دست میزند یا با کمال خرسندی افسانه هایی را که بزرگسالان به او پیشکش میکنند میپذیرد و باور میکند که نیرو یا موجود خارجی وجود دارد ، که او را از سرنوشتی که در انتظار دیگران است ، نجات میدهد. ****در فرهنگ مذهبی با افسانه هایی راجع به بهشت یا بازگشت مردگان ، تخم انکار ، در همان کودکی در کودک کاشته میشود ، تا بعدها که کودک امادگی درک ان را پیدا کرد ، به تریج میزان واقعیت را افزایش دهند.البته حتی والدینی که مخالف خودفریبی بوده اند ، ان هنگام که با کودکی وحشت زده و مضطرب روبرو شدند ، نتوانستند از تسلا دادن به کودک حتی بصورت خلاف واقع سر باز زنند و کسی مثل " الیزابت کوبلر راس" که به شدت با شیوه های سنتی مذهبی در تعلیم افسانه هایی درباره بهشتت ، خدا و فرشتگان به کودکان مخالف بود ، وقتی کارش را به کودکانی که دلواپس مرگ خود یا والدینشان بودند شرح میدهد ، او نیز تسلایی مبنی بر انکار به کودک پیش کش میکند و به انها میگوید در هنگام مرگ انسان ها مانند پروانه ای تغییر شکل میدهند و به آینده ای سرشار از آسایش پا میگذارند، که در این حالت هم مشااهده میشود که آموزه های او تفاوت معنی داری با اموزه های مبتنی بر ایمان مذهبی سنتی ندارد. ***به هر حال میان رده های اموزگاران متخصص ، اختلاف شدیدی در موضوع اموزش مرگ به کودکان وجود دارد.انتونی توصیه میکند والدین درباره موضوع مرگ نزد کودکان منکر واقعیت شوند و در انکار موضوع مرگ همدست کودک شوند.این کار وظیفه والدین را سبکتر میکند و البته بعدها ممکن است والدین در معرض اتهام دروغگویی و غیر قابل اطمینان بودن قرار بگیرند و آشکارا سرزنش شوند ولی چاره ای نیست جز این پاسخ که : ان موقع قادر به درکش نبودی. ***راچلین میگوید :

نکته جالب این نیست که کودکان به دیدگاه بزرگسالان درباره پایان زندگی میرسند ،بلکه نکته جالب این است که چگونه بزرگسالان ،اعتقادات کودکی را برای همه عمر حفظ میکنند و چطور به راحتی به انها باز میگردند.آموزش موضوع مرگ به کودکان ***حسن تعبیرهایی ( "خوابیده " ،"به بهشت رفته " ، " پیش فرشته هاست" ) که در پاسخ سوالات کودکان درباره مرگ بکار میبریم ،در برابر ترس از مرگ در کودکان ، سنگرهایی به سستی کاغذند که فقط کودک را سردرگم میکنند ؛کودکان موضوع را نادیده نمیگیرند و همانطور که در مورد سوالات مربوط به مسائل جنسی هم صدق میکند ، به منابع اطلاعاتی دیگری روی می اورند که اغلب غیر قابل اطمینان و حتی وحشتناکتر از واقعیت است.

***بطور خلاصه شواهد قانع کننده ای وجود دارد که ثابت میکند کودکان مرگ را در سنین پائین کشف میکنند ،درمیابند زندگی در نهایت رو به نابودی است و این یافته را به خود نسبت میدهند و به اضطرابی شدید دچار میشوند.یکی از وظایف اساسی مراحل رشد در کودک کنار امدن با این اضطراب است که کودک از دو راه اساسی به ان میپردازد : الف-واقعیت مرگ و تجربه ذهنی و درونی خویش و همچنین درماندگی و ناتوانی خودش را در برابر مرگ انکار میکند لذا به دلیل خودشیفتگی و خودمداریش تصور استثنایی از خود پیدا کرده که آسیب پذیر نخواهد بود و هیچگاه نمیمیرد. ب-به آفرینش اسطوره های جاوید دست میزند یا با کمال خرسندی افسانه هایی را که بزرگسالان به او پیشکش میکنند میپذیرد و باور میکند که نیرو یا موجود خارجی وجود دارد ، که او را از سرنوشتی که در انتظار دیگران است ، نجات میدهد. ****در فرهنگ مذهبی با افسانه هایی راجع به بهشت یا بازگشت مردگان ، تخم انکار ، در همان کودکی در کودک کاشته میشود ، تا بعدها که کودک امادگی درک ان را پیدا کرد ، به تریج میزان واقعیت را افزایش دهند.البته حتی والدینی که مخالف خودفریبی بوده اند ، ان هنگام که با کودکی وحشت زده و مضطرب روبرو شدند ، نتوانستند از تسلا دادن به کودک حتی بصورت خلاف واقع سر باز زنند و کسی مثل " الیزابت کوبلر راس" که به شدت با شیوه های سنتی مذهبی در تعلیم افسانه هایی درباره بهشتت ، خدا و فرشتگان به کودکان مخالف بود ، وقتی کارش را به کودکانی که دلواپس مرگ خود یا والدینشان بودند شرح میدهد ، او نیز تسلایی مبنی بر انکار به کودک پیش کش میکند و به انها میگوید در هنگام مرگ انسان ها مانند پروانه ای تغییر شکل میدهند و به آینده ای سرشار از آسایش پا میگذارند، که در این حالت هم مشااهده میشود که آموزه های او تفاوت معنی داری با اموزه های مبتنی بر ایمان مذهبی سنتی ندارد. ***به هر حال میان رده های اموزگاران متخصص ، اختلاف شدیدی در موضوع اموزش مرگ به کودکان وجود دارد.انتونی توصیه میکند والدین درباره موضوع مرگ نزد کودکان منکر واقعیت شوند و در انکار موضوع مرگ همدست کودک شوند.این کار وظیفه والدین را سبکتر میکند و البته بعدها ممکن است والدین در معرض اتهام دروغگویی و غیر قابل اطمینان بودن قرار بگیرند و آشکارا سرزنش شوند ولی چاره ای نیست جز این پاسخ که : ان موقع قادر به درکش نبودی. ***راچلین میگوید : نکته جالب این نیست که کودکان به دیدگاه بزرگسالان درباره پایان زندگی میرسند ،بلکه نکته جالب این است که چگونه بزرگسالان ،اعتقادات کودکی را برای همه عمر حفظ میکنند و چطور به راحتی به انها باز میگردند.





نوع مطلب :
برچسب ها : تربیت کودک، روانشناسی کودک،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 40 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : کودک درون
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :